X
تبلیغات
Z با زندگی

Z با زندگی

دوست داشتن همیشه گفتن نیست,گاه سکوت هست و انتظار.....

 

زندگی.............حتما بخونید


دو روز مانده به پايان جهان


تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز

تنها دو روز خط نخورده باقي بود.

پريشان شد و آشفته و عصباني

نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.

داد زد و بد وبيراه گفت ،خدا سکوت کرد

جيغ کشيد و جار و جنجال راه انداخت

خدا سکوت کرد

آسمان و زمين را به هم ريخت

خدا سکوت کرد

به پر و پاي فرشته ها و انسان پيچيد

خدا سکوت کرد
کفر گفت و سجاده دور انداخت

خدا سکوت کرد

دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد

خدا سکوتش را شکست و گفت : عزيزم

اما يک روز ديگر هم رفت

تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي

تنها يک روز ديگر باقي است

بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن

لا به لاي هق هقش گفت : اما با يک روز ؟

با يک روز چه کار مي توان کرد ؟

خدا گفت : آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزار سال زيسته است

و آنکه امروزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به کارش نمي آيد

و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت

حالا برو و زندگي کن

او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد

اما مي ترسيد حرکت کند ، مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد

قدري ايستاد

بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد

بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم

آن وقت شروع به دويدن کرد

زندگي را به سر و رويش پاشيد

زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد

و چنان به وجد آمد

که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود

مي تواند بال بزند

مي تواند

او درآن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد ، زميني را مالک نشد ، مقامي را به دست نياورد

اما

اما درهمان يک روز دست بر پوست درخت کشيد ، روي چمن خوابيد

کفش دوزکي را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد

و به آنها که او را نمي شناختند سلام کرد

و براي آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد

او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد

لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد

او در همان يک روز زندگي کرد

اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند

امروز او در گذشت ، کسي که هزار سال زيسته بود...

منبع:mahdikf.bligfa.com


برچسب‌ها: عشق

پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 |

 
 

اشعه ها...............

برای اطلاع از هر اشعه ای و تاثیرات آن به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 |

 
 

کیسه هوا

 

 

طراحان خودرو از استوکیومتری برای افزایش ایمنی و بازده  موتور ها و کاهش آلودگی محیط زیستاستفاده میکنند.افزایش ایمنی ناشی از کاربرد کیسه های هوا در خودرو هخا وبازده بالا ناشیاز بهسوزی سوخت , به رعایت اصول اتوکیومتری وابسته است.

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید



برچسب‌ها: علمی, شیمی3
ادامه مطلب...

پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 |

 
 

لیمو شیرین هم بعد از چاغو خوردن تلخ میشود...... انتظار نداشته باش جایه زخمی که زدی را فراموش کنم....

یکشنبه نوزدهم آبان 1392 |

 
 

حلقه ازدواج


چرا حلقه دست سمت چپ می کنند؟

http://www.pic.iran-forum.ir/images/en9d7lj71p2gww5o7d52.jpg



1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند
4-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6 -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی میمانند.

http://www.pic.iran-forum.ir/images/mdftcuddtkvowdp20cf3.jpg

شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.
(برگرفته از اساطیر چینی)
دلیل دیگر آن در زیر آمده است :

 

http://my-weddingdream.com/wp-content/uploads/2010/09/Wedding-Ring-on-Which-Hand.jpg

تاریخچه حلقه نامزدی
در مورد انگشتری و حلقه ، هر خانم یک مدل از آن را می پسندد . خانمهای مسن اغلب اشکال کلاسیک ، شیک پوشها انگشتری پرزرق و برق و متظاهرها نوع غیر عادی و عجیب و غریب آنرا می پسندند . دختران ساده طرفدار سادگی و دخترانامروز همه نوع آنرا می پسندند .سابقه تاریخی حلقه نامزدی با وجود مستندات بسیار ، بطور دقیق مشخص نیست ، ولی تحقیقات باستان شناسان تا حدی سیر تحول و تغییراتی که در طول اعصار بر ساختار و هویت حلقه اعمال شده را مشخصمیکند .

یک نکته قابل توجه در مورد جایگاه حلقه نامزدی در دست است که در طول زمانهای مختلف تغییری نکرده است .این نوع حلقه را به انگشت چهارم دست چپ میکنند و این بدان جهت است که رگ این انگشت مستقیما با قلب ارتباط دارد و به این علت این رگ را از قدیم رگ عشق میگفتند . منتها در این سوداگری عشق انتخاب بر عهده خانمها و خرید با آقایان است !

حلقه های قدیمی که در حفاریها بدست آمده اشکال مختلفی دارد . بروی برخی از این حلقه ها یک حجمی شبیه چشم نصب شده و بعضی دیگر بصرت ماری است که انتهای سر و دمش بهم متصل است .

حلقه های دیگری از خرابه های رم بدست آمده که روی آن کلیدی دیده میشود و معلوم است که آنرا بخاطر حفظ خزائن جواهرات ساخته اند و مهمترین و معمولترین نوع حلقه ای که بدست آمده ، حلقه هایی است که روی آن مهرهایی وجود دارد .

باستان شناسان عقیده دارند که برای اولین بار ، حلقه هایی که رویش مهر کنده بودند در جهان معمول شد ه است . با این حلقه ها اسناد مهم را مهر و امضا میکردند که دارای اصالت و قاطعیت باشد . پس حلقه قبل از آنکه بصورت یک شی زینتی مورد استفاده قرار گیرد وسیله ای برای رسمیت دادن به اسناد بود .

در زمان قدیم اگر پادشاهی حلقه ی انگشتری خود را به بکسی می داد ، معنیش این بود که وی را بعنوان نماینده ی تمام الاختیار خود برگزیده است ، همچنانکه اسکندر مقدونی بهنگام مرگ حلقه خود را از دست بیرون آورد و به پردیکاس داد .

در روم اولیه حلقه هایی که مورد استفاده مردم عادی قرار میگرفت از آهن ساخته میشد و بعد اشراف زادهها برای اینکه در این مورد نیز خود را اشرافی نشان دهند جنس طلا را برای حلقه های خویش انتخاب کردند . در دوران امپراتوری روم هر کس میتوانست انواع مختلفی از آن را داشته باشد . از این زمان تجمل در ساختمان حلقه اعمال شد و این مورد در طراحی حلقه از اهمیت خاصی برخوردار گردید و صنعتگران حلقه هایی از فلزات گرانبها و حتی عاج ساختند .

در مواردی حلقه های بسیار سنگینی ساخته میشد و حتی گاهی برای فصل تابستان و زمستان حلقه های جداگانه ای ساخته میشد .

در افسانه های قدیمی اساطیر یونان از این وسیله برای ابراز عشق و وفاداری استفاده میکردند . در یونان باستان برای اولین بار

(( ویدون )) یک حلقه را بعنوان مظهر وفاداری نسبت به شوهرش (( پسیسه )) همیشه با خود داشت .

به هر حال با این سابقه تاریخی امروزه هدیه دادن انگشتری نشانه ی ابراز عشق است و بدین جهت در مراسم نامزدی نقش بسیار مهمی دارد .

دوشنبه دهم مرداد 1390 |

 
 

داستان زیبای شاخه گل عشق

داستان زيبای شاخه گل خشکيده


داستان زیبای شاخه گل خشکیده ، اولین و بینظیر ترین داستانهای عاشقانه میباشد ، خواندنی و جذاب

پیشنهاد میشود این داستان را بخوانید هرچند به کوتاهی داستانهای دیگر نیست اما از همه زیبا تر است

حتما چند دقیقه وقت خودتان را به خواندن این داستان قشنگ بگذارید و لذت ببرید

قد بالای 180، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و ...

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند

داستان زیبای شاخه گل خشکیده اثر سید مجید بابائی

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم



چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد

تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود

تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان – یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید

از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود . همان قدر زیبا ،

با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و

در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.

وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.

به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .

اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.

ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.

محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت.

هر بار که  به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی اش میشد !

اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت .

<< انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد >>
http://www.koohzadikungfu.ir/wp-content/uploads/2010/01/foot_massage.jpg

این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .

باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .

آیا محسن معلول ، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد ؟  آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود ؟!

من که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت .

محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .

برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد .

آن روز مرجان در میان اشک و آه ، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت . از اینکه او بیشتر از معلولیتش ، ناراحت این است که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .

مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من ، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.

هنگام خداحافظی ، مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت:

این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود . دقیقا نمیدونم توش چیه اما هر چی هست ، محسن برای تهیه ی اون ، به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و . . . این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته ، برای اینه که موقع زخمی شدن ، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .

بعد نامه یی به من داد و گفت :

این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم : (( نامه و هدیه رو با هم باز کنی ))

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده بودم .

اما جرات باز کردنش را نداشتم .

خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید و به طرز فکر پوچم ، میخندید.

مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان  رسیدم ، طنین صدای آشنائی که از پشت سرم می آمد ، سر جایم میخکوبم کرد .

_ سلام مژگان . . .

خودش بود . محسن ، اما من جرات دیدنش را نداشتم .

مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم .

چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !

مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد

و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت .

_ منم محسن ، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟

در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم

_ س . . . . سلام . . .

_ چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی ؟

یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خواهی نگاهم کنی ! . . .

این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند . طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم .

حرفهایش که تمام شد . مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم .

تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود .

آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم ، با یک پا و دو عصای زیر بغلی . . . کمی به رفتنش نگاه کردم ، ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خود .

وای ! که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید  تا مجبور نباشم آن نگاه سنگین را تحمل کنم .

نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !

چرایش را نمیدانم . اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم چشمهایم را ببندم .

مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت . . .

حس عجیبی از لبخند محسن برخاسته بود .  سوار بر امواج نوری ، به دورن چشمهایم رخنه کرد و از آنجا در قلبم پیچید و همچون خون ، از طریق رگهایم به همه جای بدنم سرایت کرد .

داخل خانه که شدم با قدمهای لرزان ، هر طور که بود خودم را به اتاقم رساندم و روی تختم ولو شدم . تمام بدنم خیس عرق شده بود . دستهایم می لرزید و چشمهایم سیاهی میرفت . اما قلبم . . .

قلبم با تپش میگفت که این بار او میخواهد به مغزم یاری برساند و آن در حل معمائی که از حلش عاجز بودم کمک کند .

بله ، من هنوز محسن را دوست داشتم و هنوز خانه ی قلبم از گرمای محبتش لبریز بود که چنین با دیدن محسن ، به تپش افتاده بود و بی قراری میکرد.

ناخودآگاه به سراغ کادو رفتم و آن را گشودم . داخل آن چیزی نبود غیر از یک شاخه گلی خشکیده که بوی عشق میداد .

به یاد نامه ی محسن افتادم و آن را هم گشودم . (( سلام مژگان ، میدانم الان که داری نامه را میخوانی من از چشمت افتاده ام ، اما دوست دارم چیز هائی در مورد آن شاخه گل خشکیده برایت بنویسم . تا بدانی زمانی که زیبائی آن گل مرا به هوس انداخت تا آن را برایت بچینم ، میدانستم گل در منطقه خطرناکی روییده ، اما چون تو را خیلی دوست داشتم و میخواستم قشنگترین چیز ها برای تو باشد . جلو رفتم و . . .

http://media.somewhereinblog.net/images/sondohin_1276677277_1-blood_flower_by_milkmaiden.jpg

بعد از مجروحیتم که تو به ملاقاتم نیامدی ، فکر کردم از دست دادن یک پا ، ارزش کندن آن گل را نداشته .

اما حالا که درام این نامه را می نویسم به این نتیجه رسیده ام که من با دیدن آن گل ، نه فقط به خاطر تو ، که درواقع به خاطر عشق خطر کردم و جلو رفتم ، عشق ارزش از دست دادن جان را دارد ، چه برسد به یک پا و …

گریه امانم نداد تا بقیه ی  نامه را بخوانم . اما همین چند جمله محسن کافی بود ، تا به تفاوت درک عشق ، بین خودم و محسن پی ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست .

چند روزی گذشت تا اینکه بر شرمم فایق آمدم . به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او برای من آن قدر زیاد است که از دست دادن یک پایش در برابر آن چیزی نیست و از او خواستم که مرا ببخشد.



اکنون سالها است که محسن مرا بخشیده و ما درکنار یکدیگر زندگی شیرینی را تجربه میکنیم.

ما ، هنوز آن کادوی خونین و آن شاخه گل خشکیده را به نشانه ی  عشق مان  نگه داشته ایم.

احساس شما بعد از خواندن این داستان من چیست ؟ ( مهم )

دوشنبه دهم مرداد 1390 |

 
 

شگفتی های بدن انسان

بدن انسان یکی از پیچیده ترین دستگاه های عالم خلقت است. هیچکس به همه اسرار بی شمار آن پی نخواهد برد. بد نیست از اطلاعات بدست آمده توسط محقققان بهره ای ببریم و ازعجایب این خلقت عظیم بیشتر بدانیم: 

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...

پنجشنبه ششم مرداد 1390 |

 
 

شعر

اگر عشقي در اين زمانه باشد آن عشق تويي،
اگر يک با وفا در اين دنيا باشد آن با وفا تويي.
با بودن تو در قلبم ، اين قلب خوشبخت است .
با بودن تو در اين دنيا احساس ميکنم که عاشقترينم .
اگر يک عشق جاودانه در اين دنيا باشد ، آن عشق در قلب من است .
به تو افتخار ميکنم اي عشق ، تويي که مظهر پاکترين عشق روي زميني.
اگر يک عاشق در اين دنيا باشد ، آن عاشق واقعي منم  زيرا پاکترين عشق در قلبم است.
تو بهترين هديه از طرف خدا براي مني
اگر اين دنيا با آدمهاي بي وفايش با قلبم مدارا نکردند ،
 تو در ميان آنها با محبت و عشقت به من زندگي دوباره دادي اي تو که سرچشمه محبت و عشقي
اينک که آمدي در قلبم مطمئن باش که براي هميشه خواهي ماند.
و حتي يک لحظه نيز پيشمان نخواهي شد که در قلب مني ،
آنقدر در اين قلب ولي عاشقم به تو عشق مي ورزم.
تا با تمام وجود معناي عشق را در قلبم حس کني .
اگر يک دل ديوانه در اين دنيا باشد ،
دل من است که ديوانه قلب مهربان تو است.
بشکن سکوت عاشقانه را با فريادت .
فرياد بزن نام مرا که با رعد صدايت هواي دلم باراني شود
آنگاه که هواي اين دل باراني شد بيا در زير بارانش .
حس کن گرمي قطره هاي باران را در قلبم ، که براي تو مي بارد .
تو مقدس ترين عشق در اين دنيايي که براي من و قلبمي.
اگر يک با وفا ، يک همدل و همزبان در اين دنيا باشد ، تويي که تا ابد در قلبمي.

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

آلبوم «حباب» محسن یگانه سال ۹۰ وارد بازار موسیقی می‌شود

برای مشاهده ی وبلاگ به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

ویژگی یک ازدواج خوب

همه آدم ها دوست دارند در زندگی فرد موفقی باشند بخصوص در ازدواج. این مقاله را بخوانید خالی از لطف نیست.

برای مشاهده ی وبلاگ به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

گنجینه ای به نام محتوای الکترونیکی

در دنیای امروز اطلاعات کالایی کمیاب و با ارزش است؛ چرا که دانایی و توانایی را افزایش می دهد، جامعه مدرن کنونی را جامعه اطلاعاتی می نامند. حجم اطلاعاتی که در جهان امروز تولید و به جهانیان عرضه می شود غیرقابل تصور است و اینترنت و ارایه اطلاعات به صورت دیجیتالی بیشترین سهم انتقال را دارد. 

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

فواید روزه

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

عوارض جراحی بینی

دوستان عزیز من تصمیم گرفته ام که از این وبلاگ نهایت استفاده را بکنم.

حالا من در این وبلاگ مطالبی را که جمع کرده ام  درباره ی عوارض جراحی بینی.

برای مشاهده به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

بوم‌شناسی

بوم‌شناسی یا اکولوژی بررسی دانش برهمکنش‌های میان جانداران و زیست‌بوم - محیط زندگی - آنهاست.

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

شناخت احزاب سياسي ايران

صرف يك دوره سه ساله براي پرداختن به روند تحول جريان هاي سياسي معاصر كشور و در قالب 146 مقاله، زمان كوتاهي نبود. اما در همين دوره نسبتا طولاني نيز تنها مي شد به جريان هاي كلي پرداخت. آنچه براي ما اهميت داشت نگاهي اجمالي به ماهيت فكري، رفتارهاي سياسي و تأثيرات متقابل احزاب، گروه ها و سازمان هاي سياسي رسمي و غير رسمي اما مهم و تأثيرگذار اين دوره بود.

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

تحقیقات انجام شده در مورد مهارتهای زندگی

بررسی تحقیقات انجام شده در داخل ایران
۱) نتایج تحقیق شریفی (۱۳۷۲)، نشان می دهد كه آموزش مهارت حل مسأله می تواند در بهبودی یا كاهش میزان افسردگی نوجوانان و علائم اختصاصی افسردگی آنان مؤثر باشد، موجب افزایش میزان كفایت شخصی آنها و توانایی ایشان در روابط بین فردی با همسالان گردد.

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

طول عمر امام زمان علیه السلام

فیلسوف بزرگ اسلامی، ابوعلی سینا می گوید: «آنچه از چیزهای شگفت و عجیب می شنوی تا زمانی که دلیل بر رد آن نیافتی آن را ممکن دانسته و باور کن.»

برای الطاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

انرژی هسته ای

برنامه هسته‌ای ایران در سال ۱۳۵۳ با تأسیس سازمان انرژی اتمی ایران و امضای قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر شکل جدی به خود گرفت. ایران در سال ۱۹۵۸، به عضویت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (I.A.E.A) درآمده بود و در سال ۱۹۶۸، پیمان عدم تکثیر سلاح‌های هسته‌ای (N.P.T) را امضا کرده و در سال ۱۹۷۰ آن را در مجلس شورای ملی به تصویب رسانده‌بود. [۱]

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

تازه های نجوم

لکه ی بزگ و معروف مشتری و لکه ی تازه کشف شده ی تخم مرغی شکل آن موسوم به (Red Jr.) در حال گذر از کنار یکدیگرند و امکان دارد با هم برخورد کنند اما هیچ کس نمی داند واقعا چه اتفاقی روی خواهد داد .
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

آداب و رسوم

رسوم فراموش شده

تاریخ تنها روایت انسانها نیست. تاریخ به هر آنچه در گذشته بود ه و اینك نیست را شامل می‌شود این شامل هر چیزی می‌تواند باشد. یك گویش می‌تواند بخشی از تاریخ باشد و به عنوان یك حافظه تاریخی مطرح باشد و یا پوشش‌هایی كه انسانها در گذشته استفاده می‌كردند نیز در مطالعات تاریخی حائز اهمیت است...

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.



ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

علم فیزیک

فیزیک از واژه یونانی physikos به معنی « طبیعی» و physis به معنی « طبیعت» گرفته شده است. پس فیزیک علم طبیعت است، به عبارتی در عرصه علم پدیده‌های طبیعی را بررسی می‌کند.

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

روان‌شناسی بالینی چيست؟

روان‌شناسی بالینی شاخه‌ای از علم روانشناسي است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان می‌پردازد. از عمر روان‌شناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن می‌گذرد.

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

دستگاه الکتروفورز

 اين دستگاه جهت الکتروفورز کردن قطعات بزرگ DNA   در داخل ژل آگارز استفاده مي شود. مدل اين دستگاه CHEF-DRII مي باشد و قادر به الکتروفورز کردن قطعاتي در محدوده 5 تا 6 مگا باز را دارا مي باشد

.

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

جنگ روانی

جنگ فیزیکی امری کاملاً شناخته شده‌است و لازم نیست در موردش چیزی اضافه گفته شود ولی معنی جنگ روانی در دیدگاه‌های بسیاری از مردم ناشناخته مانده‌است. تاریخچه جنگ روانی را می‌توان به سالها پیش و تمدن‌های اولیهٔ بشر بازگرداند. به زمان جنگ‌ها و مبارزات قبایل و اشخاص با همدیگر که علاوه بر عملیات جنگیدن (فیزیکی) از اداها و نمودهای خاصی نیز برای ترساندن حریف استفاده می‌کردند.

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

آرتریت عفونی

آرتریت (به انگلیسی: Arthritis) به معنی التهاب مفصل است . این التهاب و درگیری می تواند عاملی عفونی داشته باشد مانند آرتریت عفونی توسط استافیلوکوک طلایی و تب حاد روماتیسمی (استرپتوکوک) یا عاملی مزمن مانند آرتروز . آرتریت غیر عفونی در آرتریت روماتوئید ( روماتیسم مفصلی) و نقرس، آرتریت ری اکتیو و استئوآرتریت نیز دیده می شود. آرتریت می تواند یک مفصل یا همزمان چند مفصل (پلی آرتریت) را درگیر کند .

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

راه های تقویت ایمان

برای تقویت ایمان ابتدا باید ببینیم ایمان چیست تا در نتیجه آن پی ببریم که چگونه می شود آن را افزایش داد. ایمان عبارت است از معرفت توأم با تسلیم قلبى و خضوع و خشوع دل به خداوند متعال و رسول او و آموزه‏هایى که به بشریت ارائه کرده‏اند. ایمان یعنی باوری یا نیرویی معنوی که باعث می شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص برای رضای خدا تلاش کند و در مسیر قرب الهی قرار بگیرد و با آرامش کامل بدور از هر گونه شک و شبهه ای به انجام وظایف فردی و اجتماعی خود همت گمارد و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هراس به خود راه ندهد، علامت ایمان این است که فرد مومن حتی از مرگ در این راه نگرانی ندارد و آن را شهادت در راه خدا می داند و از آن استقبال می کند.

 

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

رستم و سهراب

رستم و سهراب یکی از دردآورترین و غم انگیزترین داستان‌های شاهنامه‌است. داستان مرگ سهراب جوان را به تصویر می‌کشد که بر اثر جنگ با رستم، به دست پدر کشته می‌شود.[۱]

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

معرفي تومور ماركر بصورت كلي

تومور مارکرها معمولا موادی از جنس پروتیئن هستند که در بدن و در پاسخ به رشد سرطان و یا توسط خود بافت سرطانی ساخته و معمولا در خون یا ادرار یافت می شوند.تومور مارکرها می توانند محصول خود سلولهای سرطانی یا سلولهای بدن در پاسخ به سرطان یا سایر شرایط باشند.انواع گوناگونی از تومور مارکرها وجود دارند. بعضی دارای ویژگی بوده و فقط در یک نوع منفرد از سرطان دیده می شوند در حالی که گروهی دیگر می توانند در انواع متعددی از سرطانها یافت شوند. 

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

تاریخ ایران

هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از سرآغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از آنجا ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمینهایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند.

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.
ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

آشنایی با شغل پزشکی

هدف تربيت پزشك عمومي با خصوصيات زير است: 
1) در راه آشنايي بيشتر با مكتب و تزكيه و تعالي روح كوشا باشد. كمك به تامين بهداشت و درمان دردهاي مردم را وسيله‌اي براي رضاي خدا و تقرب به او بداند. 

۲)...

برای اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب...

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 |

 
 

در این وبلاگ هرچی که بخواهید هست فکر کنم جنگ وبلاگی راه افتاده.من مهدی تاجیانی متولد 5 دی ماه سال 1375 هستم و الان 15 سالم هست . در خیابان جهرم که نه بالای شهر نه پایین شهر هست زندگی میکنم ‘یک خواهر دارم که سه سال از خودم بزرگتر است ‘ خودمم توی مرکز کامپیوتر صبا کار میکنم هیچ حقوق هم نمیگیرم و فقط اومدم کار کنم ‘ یاد بگیرم ، پس از ده روز میتونی از طریق گوگل وارد وبلاگم بشید ، ببخشید که آمارگیر وبلاگم کم میزنه،چون که کدشو به دلیلی عوض کردم و دوباره از صفر شروع کرد ‘هر نظری که داشتید میتونید به ایمیلم mahditajiani@yahoo.com برید و نظر بدید.(خوشحال میشم)
الان هم خیلی وقته که هیچ تغییراتی برای وبلاگم ندادم منو ببخشید
(سرم به درساااااا گرمه).....
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
..
.

اوه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه الان خیلی ازون موقه میگذره الان 19 سالمه ....اون موقع که این وبلاگو نوشتم خیلی بچه بودم....البته الانم زیاد بزرگ نیستم.....امید وارم که از وبلاگم خوشتون بیاد.یا علی

mahditajiani@yahoo.com

 

برچسب‌ها
عشق
علمی
شیمی3

 

پیوندهای روزانه

 

مطالب اخیر
زندگی.............حتما بخونید
اشعه ها...............
کیسه هوا
لیمو شیرین هم بعد از چاغو خوردن تلخ میشود...... انتظار نداشته باش جایه زخمی که زدی را فراموش کنم....
حلقه ازدواج
داستان زیبای شاخه گل عشق
شگفتی های بدن انسان
شعر
آلبوم «حباب» محسن یگانه سال ۹۰ وارد بازار موسیقی می‌شود
ویژگی یک ازدواج خوب
 

Weblog Theme By WeblogSkin

گالری عکس بازیگران سینما

کتابخانه الکترونیکی

قالب وبلاگ

گرافیک کامپیوتری opengl